مؤلف مجهول ( مترجم : شيرين بيانى )

106

تاريخ سرى مغولان ( يوان چائوپى شه ) ( فارسى )

منگقوت‌ها با هزار و سيصد نفر در جانب شرقى [ رود ] قلقا كوچ كردند . چون بدين ترتيب كوچ مىكردند و پيش مىرفتند و براى تدارك آذوقه ، شكار مىكردند ؛ قوايلدر ، كه هنوز زخم‌هايش شفا نيافته بود ، به نكوهش‌هاى چنگيز خان وقعى ننهاد و [ به شكار ] حيوانات وحشى رفت . زخم‌هايش دوباره باز شد و درگذشت . پس به دستور چنگيز خان ، استخوان‌هاى وى را در كالتاگاى قدا « 1 » [ در كنار كوه ] اورنائو ، در منطقهء [ رود ] قلقا دفن كردند . 176 - [ چنگيز خان ] انديشيد كه در محل التقاى [ رود ] قلقا و بويورنائور « 2 » اونگگيرات‌ها ، باتارگاآمال‌ها « 3 » و سايرين اردو زده‌اند . [ ازاين‌رو ] جورچاداى و ارواوت‌هايش را به نزد آنان فرستاد . ايشان را فرستاد و گفت : « چون از زمان‌هاى پيش ، قوم انگگيرات از طرف مادرى داراى اطفال زيبا و دختران زيبا مىباشند ، بايد مطيع گردند . اگر عصيان كردند ، ما با آنان خواهيم جنگيد » . جورچاداى با اين پيغام گسيل شد ، [ و انگگيرات‌ها ] مطيع گشتند . چون مطيع شدند ، چنگيز خان به اموالشان دست نزد . 177 - چون انگگيرات‌ها مطيع گشتند ، چنگيز خان ، در شرق رود تونگگا فرود آمد و ارقاى قسار و سوكاگاى جااون ، هردو را نزد خود خواند ؛ و [ آنان را به نزد اونگ خان فرستاد تا به او بگويند : « اه ، خان پدر من ] ما در مشرق رود تونگگا از اسب به زير آمده‌ايم . علف اينجا خوب است و اسبان من دوباره چاق شده‌اند . اين را به خان پدرم بگوييد » و [ باز گفت : « به خان پدرم چنين بگوييد : ] « اه خان ، پدرم ، چرا مرا از كينه و خشم خود مىترسانى ؟ اگر تو مرا بترسانى ، پسران بدبخت من ، عروس‌هاى بيچارهء مرا كه مىخواهند در صلح و آرامش بخوابند ، به هراس نمىاندازى ؟ آنگاه كه افراد [ من ] در بستر دراز كشيده‌اند تا استراحت كنند ، زمانىكه دودهاى [ اجاقشان ] به سمت بالا مىرود و پراكنده مىشود ، چرا تو چنين آنان را به وحشت مىاندازى ؟ خان ، پدرم ، آيا تو از مردى از نزديكانت صدمه نديده‌اى ؟ آيا از كسىكه به مخالفتت برخاسته ، به جوش و خروش نيامده‌اى ؟ خان ، پدرم ، ما هردو بين خود چه گفته بوديم ؟ در هوالان اواوت بولدااوت ما دراين‌باره توافق نكرده بوديم كه : « اگر مار دندان دارى [ يكى را برضد

--> ( 1 ) - Kaltagai - qada ( 2 ) - Buyur - na'ur ( 3 ) - Batarga amal